تبليغاتX
به نام انکه اشک را افرید

به نام انکه اشک را افرید

تا سرزمین عشق نسوزد

1- هیچ کس ارزش اشکهای تو رو نداره ٬ کسی که ارزشش رو داشته باشه هرگز باعث اشک ریختن تو نمیشه.

 2- عاشق شدن آسونه اما عاشق موندن خیلی سخته.

 3- ممکنه که برای دنیا یک نفر باشی٬ اما شاید برای یک نفر تموم دنیایی.

 4- عقل هزار چشم دارد و عشق فقط یک چشم ولی وقتی که عشق میمیرد نور زندگی از بین میرود.

5- دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی، دنبال کسی بگرد که نتوانی لحظه ای بدون اون زندگی کنی.


6- گاهی شعر سراغم را میگیرد٬ گاهی هوای تو ، تفاوتی نمیکند ، هر دو ختم میشوید به دلتنگی من.

7-  وقتی تو هستی تمامی جهان با تو است، و وقتی تو نیستی فقط درماندگی و غم با من است (ویلیام شکسپیر).


8- بکوشید دوست داشتنى ها را به دست آورید، و گرنه مجبورید آنچه را به دست آورده اید، دوست بدارید (سخنی از مارک تواین).

 

9- نمی خواهم بگویم دوستت دارم، میخواهم بدانی دوستت دارم.

 

10- هیچ چیز نمی تواند بر عشق حکومت کند، بلکه این عشق است که حاکم بر همه چیز است.  (لافونت)

11-  عشق من :  طبیب قلب من باش، زیباترین غروبم.

12- همه میگن 1 ساعت یعنی 60 دقیقه و یک دقیقه یعنی 60 ثانیه اما هیچکس بهٍم نگفت 1 ثانیه بی تو یعنی 60 سال.

13- نمی‏توان عاشق یک مرده شد... روزی که به عشقم پشت ‏پا زدی در قلبم ترا کشتم و در گوشه‏ای تاریک و سرد خاکت کردم.  

 14- ای بی انتها در عشق بمان با من در لحظه لحظه ی زندگیم.

15- تا ابد تک چراغ روشنی قلبم تو هستی و خواهی ماند.


16- عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا.


17- عاشق شدن هنر نیست ، عاشق ماندن هنر است.


18- هر وقت دلت ابری شد بزار بباره، رنگین کمون ، بعد از بارون رنگ می گیره.


19- هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده تا نشکنه ! ولی می تونه به دلش یاد بده تا که وقتی شکست لبه تیزش دست کسی رو نبره.


20- عشق مثل ساعت شنی می مونه،  همانطور که قلب رو پر می کنه،  مغز رو خالی میکنه!


21- عشق یعنی عبرت روزگار ، شلاق زمانه ، قصاص زندگی ، ولی افسوس...... قصاص زندگی را دید.... شلاق زمانه را خورد.....ولی عبرت نگرفت.


22- در زندگی سه راه رو دنبال کن : 1- دوست داشتن رو برای یک تجربه  2- عاشق شدن رو برای یک هدف  3- فراموش کردن رو برای قبول واقعیت


23- دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم.


24- اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست نداره، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست نداره.

25- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.


26- تو گل سرخ منی ، تو گل یاس منی ، تو مثل شبنم پاک سحری ، نه ، از آن پاکتری.


27- زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم ، اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.تو نیز به من آموختی  چگونه دوستت بدارم ، اما به من نیاموختی چگونه فراموشت کنم.


 28- عشق فنا شدن نیست ، فدا شدن است 


29- من عطر یاس خوشبو ندارم، در باغ رویا شب بو ندارم، قایق زیاد است، اما برای به تو رسیدن پارو ندارم.


30- هیچ گاه چشمانت را برای کسی که مفهوم نگاهت را نمیفهمد گریان نکن.


 31- اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صدکناه است.


32- عشق زمان را در تصرف خود در میاورد و زمان عشق را در زیر چرخهای خود پایمال.


33- با گفتن اینکه : یافتن عشق غیر ممکن است، مانع ورود عشق به زندگی خود نشو، سریع ترین راه دریافت عشق، بخشیدن آن به دیگران است.


34 – سعی کن کسی رو دوست داشته باشی که قلبش اونقدر بزرگ باشه که واسه جا کردن خودت، تو قلبش مجبور نشی خودتو کوچک کنی.


35- عاشق آن نیست که یک دل به صد یار دهد. عاشق آن است که صد دل به یک یار دهد.


36- عاشقان دیوانگان خوشبختی هستند که در آتش جنون خود می سوزند و لب از لب بر نمی دارند. ( اراسم)


37- کسی که فکر میکند روزی عشق از بین میرود ، عاشق واقعی نیست.


38- همیشه عاشق کسی باش که لایق عشق باشد نه تشنه ی عشق زیرا تشنه ی عشق روزی سیراب می شود.


39- عشق تنها شیوه ای است که با آن می توان به اعماق وجودی انسان دیگر دست یافت.


40- عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذّت می برد!


41- عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید (ایوانز)


42- اولین طلیعه عشق آخرین تابش عقل است(آنتوان برت)


  43- عشقِ مرد قسمتی از زندگی او و عشق زن همه زندگی اوست(لرد بایرون)


43- همه بخاطر عشق زاده شده ایم .... عشق پایه و اساس هستی و تنها پایان آنست(دیز رائیلی)


44 - اگر می خواخید دوستتان بدارند دوست بدارید و دوست داشتنی باشید. ( فرانگلین)

45- عشق حقیقی هیچ گاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود. (ویلیام شکسپیر)


46- عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد. در عشق اجباری نیست. عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن . برای آنکه کسی یا چیزی را بدست آوری رهایش کن.

47- اگر عشق در پی چیزی جز کشف اسرار عشق باشد ، به حقیقت عشق نیست.

+نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387ساعت6:32 بعد از ظهرتوسط رومینا | |

اشتباه کردم قلبم را به تو دادم ، دل بستم به تو و عهد عشق را با تو بستم!

اشتباه کردم آن روز که به تو گفتم به قلب من خوش آمدی!

اشتباه کردم اسیرت شدم ، دلتنگت شدم و به انتظار تو نشستم !

بگذار چند روزی بگذرد و بعد قلبم را زیر پاهایت له کن، مرا از یاد ببر و فراموش کن!

چه زود رفتی و دل به غریبه ای دیگر سپردی!

چه زمانه بی وفایی شده ، قلب من چه ساده و تنها شده !

اشتباه کردم که برایت از عشق گفتم ، چه با شور و شوق گوش میکردی

حرفهایم را و میگفتی حرفهایم شیرین است ، صدایم دلنشین است!

چه با اراده فریاد زدی که دوستم داری ، پس کجاست آن قلب مهربانت؟

اشتباه کردم رویای شیرین عشق را در خیالم با تو دیدم ،

و عکس تو را  در کنار عکس خودم نقاشی کردم !

اشتباه کردم برایت نامه عاشقانه نوشتم ، تو هنوز نخوانده ، آن را پاره پاره کردی!

پس کجاست آنهمه قول و قرار؟ 

آری گناه من عاشق شدن بود و اشتباه من با تو ماندن!

گناه خویش را میپذیرم و با خود عهد بسته ام که دیگر اشتباه نکنم!

پشیمانم ، پشیمان از اینکه چرا حرفهای دروغین تو را باور کردم ،  

لبخند زدم و با تنهایی خداحافظی کردم !

حالا تو به من لبخندی تلخ زدی و دستهای بی وفایت را از دور تکان داد

 و گفتی  خداحافظ برای همیشه !

میدانستم این عشق سرانجامی ندارد، میدانستم تو نیز مثل همه بی وفایی!

پس خداحافظ برای همیشه! 

گناه من عاشق شدن بود و اشتباه من با تو ماندن!

گناه خویش را میپذیرم و با خود عهد بسته ام که دیگر اشتباه  نکنم!

+نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت7:44 بعد از ظهرتوسط رومینا | |


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت2:27 بعد از ظهرتوسط رومینا | |

              

شنل قرمزی در طرح امنیت اجتماعی

 

       amir345entezami.jpg   

                                  *****************************

آخرین مدل مو برای دختران !

     model-javan.jpg

پیامک اشتباه، دختر جوان را اسیر متجاوزان کرد!

showimage.aspx?id=11998&t=y&w=300&h=200&type=1

اشتباه در ارسال پیامک دختری را در چنگ پنج جوان متجاوز گرفتار کرد.
به گزارش اعتماد هفته گذشته خانواده دختر 20 ساله یی به نام ندا ضمن طرح شکایتی، برای یافتن فرزندشان که به طرز مرموزی ناپدید شده بود از پلیس درخواست کمک کردند. پس از تشکیل پرونده و ارجاع آن به شعبه چهارم دادیاری دادسرای امور جنایی، قاضی امیراسماعیل رضوانفر به پرس وجو از والدین ندا پرداخت و معلوم شد این دختر هیچ مشکلی در خانه نداشته و موضوع فرار وی از منزل منتفی است. 

در حالی که عکس دختر جوان در اختیار واحدهای گشت انتظامی قرار گرفته بود و کارآگاهان به دنبال کوچک ترین ردپا از ندا می گشتند، سه روز بعد پیکر نیمه جان وی مقابل خانه شان رها شد. پدر و مادر ندا با پیدا شدن دخترشان که به شدت بدحال بود وی را به بیمارستان رساندند.
 
پس از مداوای ندا و بهبودی نسبی، او به دادسرای جنایی مراجعه کرد و از جنایت پنج پسر متجاوز پرده برداشت.ندا در توضیحات خود گفت؛ چهار ماه قبل پدرم برایم تلفن همراه خرید.در حالی که از دریافت این هدیه خوشحال شده بودم، یک روز برای تشکر از پدرم پیامکی برای او ارسال کردم و برایش نوشتم دوستش دارم.
 
ظاهراً هنگام وارد کردن شماره موبایل پدرم دچار اشتباه شدم و پیامک من به پسری 30 ساله به نام علی رسید. او بلافاصله با من تماس گرفت و به محض اینکه فهمید ارسال کننده پیامک یک دختر است باب صحبت را باز کرد. 

به رغم اینکه به علی توضیح دادم سوءتفاهمی پیش آمده است او با چرب زبانی به مکالمه اش با من ادامه داد و رابطه دوستانه ما از همان زمان شروع شد. او خیلی زود به من ابراز علاقه کرد و پس از چند جلسه ملاقات گفت تصمیم قطعی اش را گرفته و به زودی برای ازدواج با من با والدینم صحبت خواهد کرد.دختر جوان ادامه داد؛ رابطه ام با علی ادامه داشت تا اینکه روز حادثه به دعوت وی به رستورانی در لواسان رفتم. علی به همراه دو دوستش آمده بود و آن سه به زور و با تهدید من را ربودند و به خانه یی که در همان نزدیکی بود، بردند.
 
در آنجا بود که دو پسر جوان دیگر نیز به آن سه تن پیوستند. پنج پسر جوان به زور مرا مورد تعرض قرار دادند. هر چه التماس کردم رهایم کنند، اعتنایی نکردند. من سه روز در خانه آنها زندانی بودم تا اینکه وقتی دیدند بدحال هستم مرا به نزدیکی خانه ام رساندند، رهایم کردند و گریختند.پس از طرح این شکایت دادیار رضوانفر دستور بازداشت پنج متهم را صادر کرد و کارآگاهان با اطلاعاتی که از طریق ندا به دست آوردند، توانستند سه نفر از متجاوزان را بازداشت کنند. این سه به جرم شان اقرار کردند و علی در اعترافاتش گفت؛ وقتی آن پیامک محبت آمیز به دستم رسید فرصت را غنیمت شمردم و با هر ترفندی که بلد بودم ندا را اغفال کردم و حتی به وی وعده ازدواج دادم. برای ربودن و آزار این دختر از پیش برنامه ریزی کرده و دوستانم را در جریان قرار داده بودم.
 
طبق نقشه یی که طراحی کرده بودم پیش رفتیم و توانستیم ندا را بدزدیم و به اهداف مان برسیم.بنابر این گزارش سه متهم اکنون در بازداشت به سر می برند و پلیس کماکان در تلاش است تا دو جوان فراری را نیز به دام بیندازد.

            *************************

نقشه ایران از نگاه یک جوان تهرانی !

http://i37.tinypic.com/mkbtbb.gif

 

                     *****************************************

غذای ویژه این رستوران: كباب، با گوشت انسان!!

showimage.aspx?id=14574&t=y&w=300&h=200&type=1

پلیس لندن، یك سرآشپز را كه از گوشت همكار مرده‌اش كباب درست می‌كرد و به عنوان غذای ویژه در اختیار مشتریان می‌گذاشت، دستگیر كرد.

به گزارش ایسنا، به نقل از خبرگزاری فرانسه، پلیس شهر وولوهمتپون اعلام كرد: هنگامی كه یكی از مشتریان رستوران پرطرفداری در لندن به ما گزارشی درباره انجام كارهای خلاف و تهیه غذا از مواد آلوده و فاسد داد، ما سریعا نیروهایی را به محل اعزام كردیم.

در پی جست‌وجو در آشپزخانه این رستوران مشخص شد كه آقای «جاسونیدر سینگ» 45 ساله از گوشت بدن یكی از همكارانش كه در ماه اوت سال جاری میلادی جان باخته، كباب درست كرده و در اختیار مشتریان قرار می‌دهد.

وی برای آن كه بوی گوشت از میان برود و مزه و طعم خوبی داشته باشد، انواع ادویه‌جات را با آن مخلوط می‌كرده است.

همچنین در بازرسی وزارت بهداشت انگلستان، یك موش مرده و چندین سوسك و جانوران موذی دیگر در قابلمه‌ها و ظروف آشپزی این آشپزخانه یافت شد.

قاضی شهر وولورهمپتون انگلستان، این مرد را به پرداخت چهار هزار پوند جریمه و رستوران او را پلمپ كرد.

+نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت4:13 بعد از ظهرتوسط رومینا | |


راه بارون

اگر یادتان بود و باران گرفت .... دعایی به حال بیابان کنید
پاییز که بیاید . . .
 

 

بهاري ترين روزهاي من ،


در جشن زردي ها آغاز مي شود


پاييز که بيايد

چشمان من با نگاهي از تو


غسل عشق داده مي شود


پاييز که بيايد


من از سر ِ نو عاشق


صداي پاي مسافري از دور مي شوم


پاييز که بيايد


شادي بخش ترين لبخند ِ زمستاني را


با گوش دل در اعماق وجودم حفظ مي کنم


پاييز که بيايد


دلم ناصبور تو را خواهد خواست


پاييز که بيايد


من ،‌ در ميان خش خش ممتد


برگهاي خشکيده پاييزي ،


نشاني از طراوت تو خواهم خواست

 
پاييز که بيايد


عطر ِ ياد تو در


ياس لندني هاي کوچه مان


پيچک وار مي پيچد


پاييز که بيايد


من با تو و بي تو خواهم بود


پاييز که بيايد


من ، دوباره و از سر نو ،


عاشق  تو خواهم شد ، مي دانم ...

 

 پ . ن  : حالا پاییز اومده  باروون نیومده ....

             چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت10:2 بعد از ظهرتوسط رومینا | |

اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق راز‌ی ست

اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی

من درد ِ مشترکم
مرا فریاد کن
...

درخت با جنگل سخن می ‌گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می ‌گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه ‌های ِ تو را دریافته ‌ام
با لبانت برای ِ همه لب ‌ها سخن گفته ‌ام
و دستهایت با دستان ِ من آشناست ...


+نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت2:0 قبل از ظهرتوسط رومینا | |

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

 

 

اي دوست من

من آني كه نيستم كه مي نمايم

نمود پيراهني ست كه به تن دارم

پيراهني بافته ز جان

كه مرا از پرسش هاي تو

و تو را از فراموشي من در امان مي دارد

آن " من " ي كه در من است

در خانه خاموشي ساكن است

و تا ابد همان جا مي ماند

ناشناس و در نيافتني

من نمي خواهم هر چه مي گويم باور كني

زيرا كه سخنان من چيزي جز

صداي انديشه هاي تو

و كارهاي من چيزي جز

عمل آرزوهاي تو نيستند

هنگامي كه تو مي گويي باد به مشرق مي وزد؛

من ميگويم " آري " به مشرق مي وزد؛

زيرا نمي خواهم تو بداني كه انديشه من در بند باد نيست ،

بلكه در بند درياست.

تو نمي تواني انديشه هاي دريايي مرا دريابي، ومن

نمي خواهم كه تو در يابي.

مي خواهم در دريا تنها باشم

وقتي نزد تو روز است

نزد من شب است؛

با اين همه من از رقص روشناي نيمروز

بر فراز تپه ها سخن مي گويم

زيرا كه تو ترانه هاي تاريكي مرا نمي شنوي

وسايش بال هاي مرا بر ستارگان نمي بيني ؛

و من گويي نمي خواهم تو ببيني و بشنوي ؛

مي خواهم با شب تنها باشم

هنگامي كه تو به آسمان خودت فرا مي شوي

من به دوزخ خود فرو مي روم ؛

من نمي خواهم تو دوزخ مرا ببيني ؛

شراره اش چشمت را مي سوزاند،

و دودش مشامت را مي آزارد،

و من دوزخم را بيش از آن دوست دارم كه

بخواهي به آنجا بيايي ،

مي خواهم در دوزخ تنها باشم

تو به راستي

و زيبايي

و درستي

مهر مي ورزي؛

و من از براي خاطر تو مي گويم كه

مهر ورزيدن به اين ها خوب و زيبنده است

ولي در دلم به مهر تو مي خندم ،

گرچه نمي خواهم نو خنده ام را ببيني

مي خواهم تنها بخندم

دوست من

تو خوب و هشيارو دانا هستي،

يا نه تو عين كمالي ؛

و من با تو از روي دانايي و هوشياري سخن مي گويم

گرچه من ديوانه ام،

ولي ديوانگي ام را مي پوشانم،

مي خواهم تنها ديوانه باشم

 

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت2:26 قبل از ظهرتوسط رومینا | |

 

 

 

زندگی زیباست*** اما بدون غم

مرگ زیباست*** اما بدون گناه

دوستی زیباست*** اما بدون کلک

عشق زیباست*** اما بدون دروغ

دنیا زیباست***اما بدون درگیری

گل زیباست***اما بدون ریشه

سکوت زیباست***اما بدون یار

شیشه زیباست***اما بدون تیرگی

برف زیباست***اما بدون رهگزر

خانواده زیباست***اما بدون دوری

ما هم زیباییم ***اما بدون ماسک

 

 

 

************************************ 

گفتم آگه نبینمت دل کندنم سخته برات

اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام

گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم

پشت سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم

 

+نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت11:33 بعد از ظهرتوسط رومینا | |


شاگردي از استادش پرسيد:

عشق چيست؟


استاد در جواب گفت:

به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بيار

;اما در هنگام عبور از کندم زار به ياد داشته باش

 که نميتواني يه عقب برگردي تا خوشه اي بچيني.


شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولاني برگشت.


استاد پرسيد چه آوردي؟


و شاگرد با حسرت جواب داد.هيچ!


هر چه جلو مي رفتم,خوشه هاي پر پشت تري ميديدم

 و به اميد پيدا کردن پر پشت ترين خوشه تا انتهاي گندم زار رفتم.


استاد گفت:عشق يعني همين.


شاگرد پرسيد پس ازدواج چيست؟


استاد به سخن آمد:

به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور;

اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي.


شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت.

استاد پرسيد:چه شد؟


او در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که ديدم انتخاب کردم.

ترسيدم که اگر جلو بروم,باز هم دست خالي برگردم.


استاد باز گفت ازدواج يعني همين.


+نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت4:3 بعد از ظهرتوسط رومینا | |

    • روبروی من سرابه، بخت من همیشه خوابه
      رو دلم جای یه زخمه، بی تو زندگیم عذابه
      توی این شهر سیاهی میدونم تو بی گناهی
      واسه ی من تا همیشه قشنگ ترین اشتباهی
      حالا دیگه خوب میدونم به تو رسیدن محاله
      برای گذشتن از من دل تو چه بی قراره
      تو غرورمو شکستی دل به یکی دیگه بستی

      حالا هر شب بی تو قلب من میگیره
      منو تهدید میکنه بی تو میمیره
      صدای رفتن تو؛ تو گوشم انگار
      میگه از پیشم برو خدا نگهدار
      میدونم که انتظار فایده نداره
      دل من همیشه زرد و بی بهاره
      صدای رفتن تو، تو گوشم انگار
      میگه از پیشم برو خدانگهدار
  • ~پ.ن:این شعره زیبا ماله یکی از دوستامه
  • منبع:http://mahvakhorshid.blogfa.com/

+نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت6:59 بعد از ظهرتوسط رومینا | |

من از جنگ قحطی زذگان ماندم باقی

ولی تو احمق عامل اون قحطی یه گامبوی چاقی (تو چاقی؟)

در داهاتتان رفتم نشستم سر باغی

یهو تورا دیدم....حقی که همانند الاغی!!!!!!!

نمانده دیگر برایم راهی

جز انکه رو بیندازم به تو،

جز انکه رو بیندازم به تو(عمرا...صدسال...زیر گل!!!)هر چند که چلاقی

ای مسخره ....

تو هستی همانند یه خر یاغی

نه نه ، گویا اشتباه کردم

ای خبرچین تو کلاغی

ای کج اندیش ۲روغگو

نگو به من که تو هستی یک ساقی(بدبخت معتادا)

به راستی که که همانا خارج از باقی

چند روز پیش دیدمت سر چهارراهی

زر زر می کردی پشت هر چراقی

واقعا که خیلی خیلی علافی

نمی دانم بالاخرم خری گاوی یا الاغی.....؟

 

+نوشته شده در یکشنبه 14 بهمن1386ساعت8:49 بعد از ظهرتوسط رومینا | |

شب شد و دوباره  جای خالیت توی خونه

مثل یه مرگ عزیزم دیگه زندگی تمومه

زندگی با یاد زیبات

دیگه نازنین تموم شد

اخه این طفلی دل من

پایه عشق تو حروم شد

 

+نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386ساعت11:51 قبل از ظهرتوسط رومینا | |

چه کس خواهد دید

در شب گریستنم را

چه کس باور کرد

برای تو ضجه زدنم را

چه کسی عظمت عشق مرا درک کرد

و که پستی و کوچکی قلب تو را دید

من عشق ام را نثارت کردم

تو هوس هایت را

من هستی ام را تقدیمت کردم

تو نیستی ات را جلوی پاهایم انداختی

همچون غریبه ای سرد و بی تفاوت

با تحقیر نظاره ام کردی

کس نفهمید عظمت عشق مرا

و پستی قلب تورا

کس نفهمید عظمت عشق مرا....

+نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت12:29 بعد از ظهرتوسط رومینا | |

 

 

    ای کاش در این دنیا  اندازه ی محبت انقدر زیاد بود که چیزی به نام  زشتی  وجود  نداشت.

    ای  کاش انسان ها  یک دیگر  را از  ته قلب دوست داشتند و دوستی ها انقدر زیبا بود  که

    دشمنی معنا نداشت و مردم انقدر شاد بودند که غم در زندگی ان ها جایی نداشت.

    ای کاش در این دنیا تملم دوستی ها بر بایه ی معرفت بنا میشد و دوستان با تمام  وجود

    در کنار هم لحظه ها را می گذراندند.

    ای کاش ارزو های همه ی انسان ها  انقدر ساده وزیبا بود  که تمامش براورده  می شد.

    ای کاش انسان ها  قدر لحظه لحظه زندگی در کنار هم  را می دانستند و تا  لحظه ای که

    زنده  هستند این لحظات را  غنیمت بشمارند تا فردا وقتی از هم  جدا می شوند ودیگر در

    این دنیا نیستند  حسرت این لحظه ها را نخورند.

  

+نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت12:23 بعد از ظهرتوسط رومینا | |

   خدایا  در  شب  تارم                      بریشان  حال و بیمارم

  نمی گیرد   سراغم  کس                   نمی خواهد  مرا  یارم

   از این  نامهربانی ها                       من  شکوه ها  دارم

   چو  می داند  که  بیمارم                  کند  او  قسط  ازارم

  خداوندا  کنم  بیشت                       شکایت ها  از این  یاران

   که از این  بی وفایی ها                  ببارم  اشک  چون  باران

   خداوندا  دلم  تنگ  است                ولی  او  قلبش  از  سنگ  است

  دمی  بودن  کنار  من                     برایش  مایه ی  ننگ  است

  نمی دانم  خطایم  چیست؟             گناه  عاشقی  با  کیست؟

  فقط  درد  من  از  این  است              که  کس  غم خوار  و یارم  نیست

  کنون  بار  سفر  بستم                     ولی  مقصد  نمی دانم

  خداوندا  در  این  ظلمت                      به  لب  امد  دگر  جانم

  نمی دانم  که  بعد  از  من                  چه  کس  بر  قبر  من  اید

  همی  یار  جفا  کرده                          نمی دانم  ولی  شاید

 

+نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت2:55 بعد از ظهرتوسط رومینا | |